ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

308

معجم البلدان ( فارسى )

لو كنت ياذا الخلص الموتورا * مثلي و كان شيخك المقبورا لم تنه عن قتل العداة زورا « 1 » پس امرؤ القيس بر بنى اسد پيروز شد و على را كه قاتل پدرش بود بكشت و ايشان را زره داغ بپوشانيد و ميل داغ به چشمهايشان كشيد و چنين سرود : يا دار سلمى دارسا نؤيها * بالرمل و الجبتين من عاقل « 2 » و اين در قصيده‌اى است . گويند پس از امرؤ القيس كسى در ذو خلصه چنين استخاره با جام نكرد ، و چنان بود تا اسلام بيامد و جريربن عبد الله بجلى آن ( بتخانه ) را ويران كرد . در حديث آمده است كه از علامات آخر زمان آن است كه ذو الخلصه دوباره پرستشگاه خواهد شد . او ( شايد : ابن حبيب ) گويد : رستاخيز بر پا نخواهد شد مگر اينكه دستهاى نرم زنان بنى دوس و خثعم به ذى الخلصه ماليده شود . خلقدونه « 3 » [ خ ق ] و آن را خذقدونه نيز گفته‌اند . نام سرزمينى است كه « مصيّصه » و « طرسوس » در آنجاست كه ياد خواهند شد . و اين در اقليم ششم است در درازاى جغرافيايى 50 درجه و عرض جغرافيايى [ 464 ] 47 درجه است . خلّ [ خ ل ل ] همانند خلّ به معنى سركه كه مىخورند . خلّ نيز به معنى مرد كم گوشت كه تن او لاغر باشد . گويند خللت الكساء أخلّه خلّا پوشاك را پوشيدم . خلّ نيز راه در شنزار باشد . شاعر چنين مىسرايد : يعدو الجواد بها في خلّ خيدبه * كما يشقّ الى هدّا به السّرق « 4 » خلّ در اينجا نيز نام جايگاهى است كه حاجيان واسط روز چهارم كه از « لينه » بيرون آيند و از شنزار خلّ به ثعلبيه مىروند در صورتى كه از ثعلبيه به لينه روند از آن جا مىگذرند ، و لينه به ثعلبيه نزديكتر است . « 5 » خلّ نيز جايگاهى ديگر ميان مكه و مدينه نزديك « مرجح » است . مكشوح « 6 » مرادى چنين مىسرايد : نحن قتلنا الكبش إذ ثرنا به * بالخلّ من مرجح إذ قمنا به « 7 » قتّال كلابى چنين مىسرايد : لكاظمة الملاحه ، فاتركيها * و ذمّيها الى خلّ الخلال و لا قي في نفاثة كل خرق * أشمّ سميدع مثل الهلال كأن سلاحة في جذع نخل * تقاصر دونه ايدي الرجال « 8 » خلّ نيز جايگاهى در يمن به درهء رمع است . بو دهبل در ستايش ابن أزرق چنين مىسرايد : اين الذي ينعش المولى ، و يحتمل * الجلّى ، و من جاره بالخير منفوح كأنني ، حين جاز الخلّ من رمع * نشوان أغرقه الساقون مصبوح « 9 » و نيز گويد ما ذا رزئنا غداة الخلّ من رمع * عند التفرّق من خيم و من كرم « 10 » نخل نيز آبى است از آن بنى عنبر در يمامه . خلّ الملح : نام جايگاهى ديگر است كه در شعر يزيد پسر طثريّه چنين ديده مىشود : لو انك شاهدت الصبا ، يا ابن بوزل * بجزع الغضا ، اذ واجهتني غياطله بأسفل خلّ الملح ، اذ دين ذي الهوى * مؤدّى ، و إذ خير القضاء أوائله

--> ( 1 ) . اى ذو خلص ورشكسته اگر مانند من بودى و پير تو نابود شده بود از نابود كردن دشمنان منع نمىكردى . ( 2 ) . اى خانه سلمى فال او را با رمل و كمك دو بت پيش بينى كن . ( 3 ) . حوقل ص 130 ( فهرست دخوبه ص 57 ) . خلقدونيه . ( 4 ) . اسب در شنزار خيدبه چنان مىدود . . . چ ع 2 : 505 : 23 . ( 5 ) . عبارت عربى نامفهوم است . ( 6 ) . مكشوح در چ ع 4 : 130 ، 490 نيز خواهد آمد . ( 7 ) . ما گوسفند را كه در خلّ مرجح يافتيم كشتيم . اين بيت با يك بيت دوم در چ ع 4 : 490 : 10 نيز ديده مىشود . ( 8 ) . زيبايى از آن كاظمه است او را رها كن و از او نزد خلّ الخلال بدگويى كن . . . ( 9 ) . كو آنكه دوست را به نشاط مىآورد و تحمل پذير بود و از همسايه به نيكى ياد مىكرد . او هنگامى كه از « خلّ » در « رمع » بگذشت . . . ( 10 ) . چه بر سر ما آمد در روز نخل در رمع هنگام جدا شدن از خوبى و بدى . اين بيت با دنباله‌اش در چ ع 2 : 817 : 12 نيز هست .